دربارهی خدایگان خواب و مطالعه
تازگیها گریبان خود را گرفته بودم که به انجام چه کارهایی بیش از دیگر کارها علاقه مندم. این کار به دو دلیل انجام شد: اول، دلیلی روانشناختی، زیرا گفتهاند تو آنی که میخواهی و دوم دلیلی الاهیاتی به معنی عام کلمه، زیرا گفتهاند که خدای واقعی هر فرد، آن چیزهایی است که بیش از همه میخواهدشان، نتیجهی گریبانگیری این شد: خواب و مطالعه!
طنز مساله در این جاست که به روایتی هر دوی این اعمال و به روایتی یکی از این دو به واقع انفعال اند: خواب. با این وجود، خواب من، چندان هم انفعال نیست: یادم میآید که یک بار تا به صبح با حسن رحیم پور در خواب گفتگوی جنجالی کردم (حادثهای که البته در جهان بیرون از خواب هم رخ داده بود) و شبی تا به صبح یک رباعی خیام، که همیشه در عالم بیرون از خواب ورد زبانام است، در مغزم بیوقفه تکرار میشد: «ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود» و یک بار تمثیل فوق العاده رسا و تامل برانگیزی که جهانبگلو در بارهی تفکر ایدئولوژیک آورده بود تا به صبح در ذهنام تحلیل میشد و البته شده بود که چیزهایی که در خواب دیدم، عینا در جهان بیرون از خواب به وقوع بپیوندد آنهم با این توضیح که هنگام خواب دیدن میدانستم که این خواب، رخ خواهد داد (متاسفانه هنوز خواب ندیدهام که «ایام محنت محمودیّه»، تعبیر داریوش آشوری در بارهی دوران احمدینژاد، به سر خواهد رسید).
من خواب زیاد میبینم و تمام مدتی که خوابام، میدانم که خوابام و قاعده این است: اگر بدانی که خوابی، تماما خواب نیستی و بالعکس! درست به همین دلیل وقتی که از خواب برمیخیزم عموما نه تنها خستگیام رفع نشده که خستهتر و کوفتهتر شدهام، با این همه خواب را دوست دارم زیرا مغزم hibernate میشود و به حداقل خودآگاهی میرسد.
اما مطالعه، آیا در مطالعه هم آدمی منفعل است؟ بله و نه! این گونه تواند بود که کسی مطالعه کند تا از هولناکی تفکر فرار کند: مطالعه میکنم تا فکر نکرده باشم و خارخارِ بخش فرهیخته و تاملخواه وجودم را از این طریق ارضاء کرده باشم، زیرا که تفکر، قدم زدن در مغاک است و امری است بس هولناک، مردافکن، پوستکن و توانکاه! پس به جایاش مطالعه میکنیم.
اما وجه نامنفعلانهی کار آنجاست که خواندن، شما را به تفکر وا دارد و متن، شما را به دالان پر پیچ و خم درون خود بکشد و درست همین جاست که چه لذتی از خواندن میبریم. از همین روست که من در ایام غمناکی، به شراب کتاب پناه میبرم و با خود میگویم: چون نقش غم زدور بینی کتاب خواه/ تشخیص کردهایم و مداوا مقرر است.
پیشترها با خود تمنای محال میکردم که ای کاش میشد اصلا نخوابید و تمام شبانهروز را مطالعه کرد، اما خود غلط بود آنچه میپنداشتم. خواب موهبت کمی نیست، میگویید نه اگر مانند من بیش از یک سال به دلیل تالمی که بر جانام وارد شده بود (مساله عشقی نبود، ذهنتان جای خوب نرود!) آنگاه میفهمیدید که آدمی چه نیاز مبرمی دارد که هر روزه چند ساعتی هشیاری خودش را رها کند و در خواب شود. آدمی محتاج است هر روز چند ساعتی بمیرد که: «النوم اخ الموت» و ما هر روز چند ساعتی میمیریم پیش از آن که بمیریم
و خوشا به حال میرندگان که ملکوت ناهشیاری از آنِ آنهاست!

نظرها
از زاویه نگاهت به مساله خوشم میاد با آرزوی کشف جهانهای تازه.
البته یه نکته هم نظرم میاد واون اینه که این سبک نوشتن موجب انفتاح روحیت میشه یا ارایه یه مطلب بصورت روشمند است برای رسیدن به هدفی خاص؟
Posted by: مسعود | November 18, 2006 8:10 PM
در حدیث داریم که خواب مومن عبادت است/ مخصوصن اگر هنگام مطالعه خوابش ببرد.
خوشا بحال شما که طریق سعادت را یافته اید.
نظری هم به ما جاماندگان قافله سرخ شهادت بیندازید بلکم رستگار شدیم حاج آقا.
یاسر: آهای وحید هنرمند تو خود راه سعادت را در داشتن همسری خوب و هنر گرافیک یافتهای همان طریق را پسرم در پیش گیر که مجرب است.
Posted by: vahid | November 20, 2006 3:50 PM